در شهر چه خبر؟
جمعه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
جستجو گران زباله Garbage Scavengers ... نظرات() 

..................................................................................................

مدت زیادی است که مردم با جستجو گران زباله آشنا شده اند. در هر کوی و برزن عده ای نزدیک غروب، اوائل شب و یا ابتدای صبح در آشغالدانی ها می گردند و جستجو میکنند. در هر جا بعد از اینکه آشغالهایی که بدردشان میخورد را بر میدارند و در کوله بار خود میگذارند به سراغ  محل بعدی می روند. این آقایان در کار و شغل خود شاید از خیلی های دیگر مثل جناب بازرس قتل های جنایی نیز دقیق ترند.

 

صحنه ای که بعد از ترک این جستجوگران زباله در کوی و برزن و خیابان برجای میماند بسیار مشمئز کننده می باشد. پلاستیکهای پاره شده آشغال، زباله های کثیف پراکنده شده در سطح خیابان و بو ی گند و آلودگی های فراوان میکروبی که پخش شده اند. علاوه بر این جمع آوری این آشغالها از روی زمین نیز برای خود مامورین شهرداری بسیار مشکل ساز می شود.

اما آیا راه چاره ای نیست؟ آیا متولی و مسولی برای این کار نیست؟ آیا راهش اینست که شهرداری و یا نیروی انتظامی برای هر محل زباله مامور مراقب بگذارد و این افراد را دستگیر و تحویل قوه قضائیه دهد؟!

یا از طرف دیگر راهش اینست که به این قضیه عادت کرد و زیاد جدی نگرفت؟ اینطوری هم زندگی شهری می گذرد!

 

راه سومی که می تواند منطقی تر باشد و قابل تامل است اینکه اولا برای شهروندان امکان تفکیک زباله فراهم شود و در مرحله بعد فرهنگ سازی مناسب در مدارس و رسانه ها برای اهمیت تفکیک زباله از مبدا انجام شود. در این راه انگیزه ها و مشوق های ساده نیز میتواند ایجاد شود:

 

نصب مخازن جدا برای زباله که این کار در بسیاری جاها دارد میشود اما متاسفانه اطلاع رسانی از کاربری آن و فرهنگ سازی مناسب نمی شود. میتوان بتدریج این کار را از مجتمع های بزرگ و منظم تر شروع کرد. رقابتی بین مجتمع ها ایجاد کرد که باید به یک استاندارد خاصی برسند تا این امکانات ویژه در آنجا توسط شهرداری ایجاد شود. امکاناتی مثل نصب رایگان مخازن تفکیک شده برای زباله ها.  جمع آوری بموقع زباله های تفکیک شده و حتی کمک ها و سوبسید های دیگر شهرداری به مراکزی که در انجام تفکیک زباله موفق باشند. مخازن با تابلوهای کاملا مشخص نوع زباله هر یک را نشان دهند، مثلا کاغذ، پلاستیک، شیشه، زباله های خاص مانند باتری های مصرف شده یا مواد شیمیایی و غیره.

آقایان جستجوگر زباله را نیز جمع آوری و از طریق شرکتی مامور این کار سازد.

 

توجه به بعضی موارد دیگر نیز میتواند بسیار موثر باشد. مثلا برای بازگرداندن بطری های نوشابه مبلغی به آورنده داده شود. شهرداری میتواند با همکاری شرکتهای نوشابه سازی برای این کار حتی سوبسید هم پرداخت کند.  مدیریت مناسب، میتواند موجب سود آوری این کار هم باشد.
چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
رادیو فردا ... نظرات() 

 

خسته از سر کار برمی گردم و توی ماشین می نشینم. راننده رادیو فردا را گرفته است و گوش من هم مجبور است بشنود. اینکه میگویم "مجبور است" نه بخاطر اینکه روشن بودن آن خیلی برایم مهم است. فقط خسته ام و می خواهم تا رسیدن به خانه افکارم کمی عوض شود و خستگی سر کار را به خانه نبرم. اینجور وقتها گاهی از پنجره به بیرون نگاه میکنم و می گویم تهران هم زیباست اگر...... و یا همین طوری به ماشینها و مردم و ساختمانها و خلاصه همه چیز نگاه می کنم.

خب حالا صدا آنقدر بلند است که نمیگذارد:

  1. سوال امروز! جواب دهید: آیا ایران باید در امور عراق دخالت کند؟!! کمی از نحوه سوال کردن تعجب می کنم. اینطور القا می شود که ایران در حال حاضر دخالت می کند. تعجب می کنم که ظاهرا بعض ها هم جواب می دهندو اظهار نظر میکنند!...... بگذریم  بیرون را نگاه میکنم
  2. اخبار: در گزارش سازمان نمیدانم چی ایران پس از چین مقام اول  را در تعداد اعدام ها کسب کرد. باز هم تعجب می کنم. میگویم اگر هم خبر را بدون چون وچرا قبول کنم ولی چرا نمیگوید دوم شد! آیا اگر مثلا یک مقام قهرمانی در ورزش یا المپیاد یا شبیه آن هم بود باز می گفت مقام اول پس از فلان کشور؟ یا اصلا اینگونه خبر ها را میخواند!....... بیرون را نگاه میکنم

 

 

ظاهرا برای تبلیغات خود نکات ساده را هم بکار نمی برند. مثلا چند خبر مثبت و لابلایش اخباری از این دست! بگذریم رادیو خودمان هم گاهی مشکلات به شکل دیگری دارد:

یادم می آید خبرنگاری می خواست از وزیر نیرو یا یکی از مدیران آن انتقاد کند و حرفها و قولهای او را در باره نیروگاهها یکی یکی می شمرد: ایشان در تاریخ فلان قول داد

    • نیروگاه الف با ظرفیت X مگابایت! افتتاح می شود.

    • در تاریخ فلان نیروگاه ب با ظرفیت Y مگا بایت!!

    • در تاریخ ................................... مگا بایت!!!

    • ..................................

بار اول فکر کردم اشتباه شنیده ام! بار دوم گفتم تپق زد

!! بار سوم تعجب کردم!!! بار چهارم، پنجم و...

با اینکه پشت فرمان بودم موبایل را برداشتم و شماره رادیو جوان را از 118 گرفتم.

گفت پیغام بگذارید.

پیغام گذاشتم

 آخه آقا خجالت بکشید کسی که فرق مگابایت که واحدظرفیت حافظه یا هارد دیسک کامپیوتر است را با مگاوات که واحد انرژی است نمیداند چطور میگذارید در این باره صحبت کند. آخه مرد حسابی اینطوری اگر انتقادت هم درست باشد دیگر اعصابی برای شنونده نمیگذاری که بهت اعتماد کند!

 

چرا مگر اینکه شنونده هم مثل خودتان باشد!!!!

پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
نیروی انتظامی: دوست مردم ... نظرات() 

این روزها طرح جدیدی توسط نیروی انتظامی در حال اجرا است. در این مورد سوالاتی ساده به ذهن خطور میکند.  مثلا:

  • در حفظ و رعایت حجاب اصولا نیروی انتظامی چه نقشی دارد و چه تاثیرات مثبت/منفی می تواند داشته باشد؟

  • آیا در این موقعیت چنین طرحی تا چه حد ضروری است؟

  • روی شکل اجرایی آن چقدر کارشناسی شده است؟

  • آیا حضور محسوس نیروی انتظامی در بازار، کوچه و خیابان برای کنترل حجاب لازم است یا کنترل نامحسوس آن موثر تر خواهد بود؟

  • در کشور ما چه سازمانها یی در مسئله حجاب نقش دارند؟ آیا آنها وظایف خود را انجام میدهند؟

  • و بسیاری سوالات دیگر

امید است حداقل به این نمونه سوالات قبل از اجرای طرح توجه شده یاشد. امروز گاهی میشنوید که بعضی طرح فوق را بیشتر ایجاد اذیت تعبیر میکنند تا تامین امنیت! میتوان بسادگی این نظر را محکوم کرد ولی آیا روبرو کردن نیروی انتظامی در مقاطعی با جامعه بدون اینکه نهاد های فرهنگی/اجتماعی که نقش اول را در این زمینه دارند وظیفه خود را بخوبی انجام دهند بار سنگیی روی نیروی انتظامی نیست؟

بنظر من نیروی انتظامی در عین قاطعیت دوست مردم است. باید در این مورد برنامه های تبلیغی داشت و طرح داد تا زحمات این قشر برا ی مردم روشن تر شود و در راه ایجاد رابطه صمیمی تر تلاش کرد. چرا نباید نیروی انتظامی را در مواردی که با خاطره خوشی برای مردم همراه است در گیر کرد.

بدون تردید در عملکرد موفق نیروی انتظامی حمایت مردمی نقش اساسی دارد. در جلب  و تقویت این حمایت مردمی برای نیرویی که وظیفه مقدس خدمتگذاری به مردم را دارد فکر کنیم، طرح دهیم و اجرا کنیم.

دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
پارکها و وسائل ورزش همگانی ... نظرات() 

 

ایجاد امکانات لازم برای استفاده عموم مردم از ورزش همگانی و تاثیرات مثبت زیاد آن بر هیچکس پوشیده نیست.. این تاثیرات از جنبه های مختلفی قابل بررسی است، از جمله:

 

تقویت بهداشت و سلامت جامعه

کاهش انواع بیماریهای رایج در سنین مختلف که بر اثر کم تحرکی یا بی تحرکی ایجاد میشود.

کاهش بودجه های درمانی، مصرف دارو  و سوبسیدهای مربوط به آن

تخلیه مثبت انرژی و ایجاد آرامش روحی روانی برای افراد جامعه

 

 

وسایل ورزشی عمومی که چندی است در بعضی پارکها نصب شده و مورد استفاده و استقبال مردم قرار می گیرد بسیار با ارزش و با اهمیت است و خوبست که تقویت شود. بنظر من هر چه برا ی آن هزینه شود کم است. این هزینه ها جای دوری نمیرود و در حقیقت اصلا هزینه نباید باشد بلکه سرمایه گذاری است. 

 

یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
خط موتور سوار ... نظرات() 

6 و نیم بعد اظهر است. باران سنگینی تهران را شسته است. در این خیابانی که من حرکت میکنم خوشبختانه آب گرفتگی نیست. اما ترافیک سنگین است. صبر در ترافیک هم عادت شده اما بعضی اوقات این صبر، حال یا حوصله را نداری! غیر قابل تحمل می شود. مثل اینکه کسی جلوی راه نفست را گرفته است. احساس خفگی می کنی! دوست داری بیای بیرون از ماشین و داد بزنی! دادی که شاید دیگران بهت بخندند. دادی که شاید میدانی کاری از پیش نمیبرد. ولی حداقل می دانی زنده هستی!

 

ماشینم در لاین کنار بلوار و چمن خیان است. با رادیو ور می روم و کانالهای آن......

 

یکباره چیزی از سمت چپم عبور میکند. برای چند لحظه خشکم میزند. باور نمیکنم.:

باران چمن های وسط بلوار را خیس کرده است و خاک آنها نیز گل آلود است. چمن ها یلوار به عرض حدود یک متر هستند. موتور سواری با خونسردی موتورش را به وسط چمن ها و بلوار آورده و ترافیک را پشت سر می گذارد. اما به چه قیمتی؟  

عجیب است تا حالا عبور از پیاده رو را دیده بودم. همچنین عبور موتور سوار از مسیر ویژه. اما از روی چمن ها آنهم چمنهای خیس، اولین بار است. دارم یه جوری دیوانه میشوم. بقیه ماشین ها هم ساکتند. برای طولانی شدن چراغ قرمز بعضی وقتها بوق میزدند ولی الان صدایی نیست. آرام. شاید آنها هم شوکه اند. شاید هم نمیبینند یا توجهی ندارند.

من که کنار بلوارم میبینم که چرخهای موتور سوار پشت سرش وسط بلوار خطی را به عمق حدود 5 تا 10 سانت گود میکنند و جلو میروند. چمن ها له شده اند و توی گلها فرو رفته اند. اینهم مدلی است که به چمن داده شده.

نمیدانم. تا در شوکم موتور سوار گذشته و من مانده ام و چمن له شده. خاک گود رفته. غیر از ضرری که به چمن ها زده احساس میکنم یه جوری توهین به همه کرده است.  چه کار می توانم بکنم؟

داد بزنم. بگویم که من زنده ام. نمیدانم چرا ترافیک را تحمل میکنم ولی این حرکت را نمیتوانم.

آیا قوانینی برای این مسائل داریم؟ آیا کسی مسول آن هست که رسیدگی کند؟ وظیفه شهر وندان در این مواقع چیست؟

پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
سلام ايران ... نظرات() 

بنام خدا

سلام ایران

دوستت دارم!

پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
  ... نظرات() 
این وبلاگ متعلق به ارسلان می باشد