در شهر چه خبر؟
پنجشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٦
ازدواج موقت - صيغه (۱) ... نظرات() 

بحث ازدواج موقت بار دیگر با سخنان وزیر کشور داغ شد. بگذریم از اینکه اگر توسط شخص دیگری غیر روحانی مطرح می شد واکنش ها به آن چگونه بود اما چند مورد در رابطه با ازدواج موقت قابل توجه است:

 

1.  یک واقعیت آنست که حکمی شرعی وجود دارد که بحث روشنی روی آن نمی شود و بخوبی برای جامعه شکافته نشده و موضع گیری صحیح نسبت به آن مشخص نیست.

2.  واقعیت دیگر آنست که روابط زن و مرد خصوصا نسل جوان برای عده ای که کم هم نیستند عملا مشخص نیست. خانواده ها هم اطلاعات روشن یا توضیح قانع کننده ای برای جوانان نمیدهند.از سختگیری های شدید تا ولنگوازی و آزادی بی حد و حصر طیفی است که عملا جامعه با آن روبروست.

3.  در این سردرگمی و عدم توجیه صحیح روابط جنسی برای جوانان و فساد جنسی در عده ای واقعیت تلخ و انکار نشدنی است. فسادی که شاید جناب وزیر کشور با توجه به مسولیتشان اطلاعات بیشتری دارند که موضوع ازدواج موقت را پیش میکشند.

 

حال به مو ضوع ازدواج موقت یا صیغه در جامعه کنونی از زوایای دیگری بپردازیم و سوالاتی را مطرح کنیم:

 

1.  اگر موضوع بیشتر به جوانان مربوط می شود چرا از خود جوانان سوال نمی شود که نظر خود را در رابطه با ازدواج موقت بیان کنند؟ آیا نمیتوان یک پروژه نظر سنجی علمی و ساده تعریف کرد و نظر و یا مشکل آنهایی که برایشان میخواهد تصمیم گیری شود را جمعبندی کرد؟

2.  آیا با ازدواج موقت چه مقدار از مشکلات جوانان حل می شود؟ آیا حل مشکل بیکاری، مشکل مسکن مشکل، فرهنگ ازدواج کنونی و مخارج سنگین آن مهمتر و تاثیر گذار تر نیست؟

3.  سوالات بالا نشان میدهد که نباید افراط و تفریط کرد مثل پشت بامی است که هم از پیش و هم از پس نباید افتاد. بلکه باید موضوع بطور همه جانبه و بدور از غوغاهای هر از چند گاهی مورد بررسی قرار گیرد. باید شهامت داشت که هم ازدواج موقت را تایید کرد و هم حوزه و محدوده حل مشکلات با آزادی ازدواج موقت را روشن ساخت. این خوش خیالی که با آزادی ازدواج موقت یا صیغه همه مشکلات جوانان حل می شود بر هیچکس پوشیده نیست.

4.  از طرف دیگر باید شهامت داشت و قبول کرد که ازدواج موقت خود مشکلات عدیده دیگری را بوجود می آورد که باید بطور کارشناسی و حساب شده بررسی و برای انها راه حل داده شود.

 

مهم آنست که این موضوع چون موجی گذرا هر از گاهی مطرح نشود و سپس به فراموشی سپرده شود و روز از نو و مشکل هم پا برجا. بلکه باید شروع کرد و بطور همه جانبه موضوع را با آرامش بررسی و راه حل داد.

مهم اینست که برای ساختن خانه ای شروع کرد و پس از طراحی مناسب هر روز آجری بر آجری دیگر نهاد. بعضی کارهامثل آنست که روزی آجری بر آجری میگذاریم و روز دیگر آنرا خراب میکنیم. در این صورت در خوشبینانه ترین حالت همیشه در نقطه شروع خواهیم بود.

یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٦
گذری در شهر (1): صادقیه - فلکه دوم به اول ... نظرات() 

.....................................................................

ساعت حدود 8 و نیم . شب جمعه. گذرم به صادقیه افتاده است. از فلکه دوم به سمت فلکه اول میروم.

سمت جنوب خیابان پر از بساطی است. عرض پیاده رو باریک شاید دو متری را گرفته اند و برای عابرین هم جای بسیار تنگی برای عبور مانده. خریداران هم زیادند و بیشتر زنها، خانواده ها. عده ای ازجوانان هم گویا بیشتر برای تفریح و تماشا آمده اند.

فروشنده ها بیشتر تیپ جوان هستند. عده کمی زن و عذه ای هم آدمهای مسن تر.

در بساط ها همه چیز دیده میشود. البته اگر بگویم از شیر مرغ تا جان آمیزاد کمی اغراق گفته ام. چون حداقل من شیر مرغ را ندیدم. اکثرا لباس است. لباس بچه گانه، بزرگسال، لباس زیر زنانه و مردانه، تی شرت، تاپ و غیره. کفش، کیف، انجور موارد هم هست. بعضی از بساطی ها متری هم دارند و دور کمر مشتری شان را چه مرد و زن اندازه میگیرند تا مشتری اطمینان پیدا کند که لباس اندازه اش است.

بعضی بساطی ها آنقدر شلوغ است که نمیتوان به آنها نزدیک شد و دید چه دارند. توی این شلوغی و کمی تاریکی چند تا دختر جوان عینک دودی امتحان میکنند و تیپ شان را بر انداز میکنند!

جوان حدود 30-40ساله ای نسبتا موقر هم بنظر میرسد نشسته و با یک دستگاه وزن کشی ساده صدا میزند: بیا وزنت را امتحان کن! از روحیه اشو اینکه کار را ننگ نمیداند خوشم میآید. یکی دیگر تازه رسیده و پشت موتورش یک جعبه و سینس بزرگ است که داخلش پر جگر و دل و قلوه است. تعداد زیادی هم دنبلان دارد. توی فکرم که این موقع شب چه کسی مغازه ها را رها میکند و جرئت میکند از او دل و جگر بخرد. البنه شاید ساعت 9 دیگر مغازه قصابی باز نباشد و باعث رونق کار وی شود.

همین طور که عبور میکنم یک دفعه صدای دختر چادری جوانی بلند میشود که به دو سه تا پسر جوان ناسزا میگوید. نمیدانم موضوع چیست. ظاهرا مثل اینکه پسرها دست دختری دیگر را نمیدانم خیلی با احساس گرفته بوده اند و به این دختر خانم چادری برخورده است. جوانان کمی بحث میکنند ولی ترجیح میدهند زود محل را ترک کنند و غیبشان میزند. خانم چادری هم همینطور. بلافاصله از محل دور میشود.

همین طور که عبور میکنم به فکر فرو میروم. درست است که اکثر بساطی ها دنبال کاسبی و مردم نیز دنبال خرید هستن ولی این شلوغی و تراکم زیاد غیر از مزاحمتهایی که طبیعتا دارد فرصت مناسبی برای عده ای  آدم ناباب هم هست که یا جیب مردم را بزنند یا مزاحم کسی شوند و یا اینکه جنسهای تقلبی و غیره را آب کنند. ضمنا ار اینکه مغازه دارها نیز حرف وحدیثی ندارند تعجب میکنم. آیا آنها راضی اند؟ نمیدانم. شاید شلوغی برای آنها هم خوبست و مشتری شان را زیاد تر میکند.

از خودم می پرسم آنها رارا

آیا راه مناسبی که هم آدمهای سالم به کسب و کارشان برسند، هم مردم راحت در خیابان راه بروند و خرد کنند نیست. اصلا مسول و متولی این کارها چه کسی است.

آیا شهرداری نمیتواند جای مناسبی برای بازارهای مردمی در اختیار بگذارد تا هم مردم راحت باشند و هم کنترل بهتری برای امنیت وسلامت بازار انجام شود.

به فلکه اول می رسم و داخل خیابان جنوبی میدان میشوم. خیلی آرام و مناسب است. نفسی میکشم و می ایستم و به ویترین مغازه ها با خیال راحت نگاه میکنم. در چهره مردم گذری نیز آرامش بیشتری میبینم!