در شهر چه خبر؟
یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸
تاسوعا - عاشورای 88 ... نظرات() 

عاشورا – تاسوعا

این روزها عشق و عطر حسین برفراز شهر جاری است

عشقی که همدلی و وحدت آفریده است:

          عشق به زیبایی ها، عشق به خوبی ها

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

 

.....و داستانش:

 از هر زبان که میشنوم نامکرر است.

 

................و از صدای سخن او:

 ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند.

 

........و در کربلا:

                      جز زیبائی چیزی نمیبینم.

تاسوعا است. 10 صبح

از خیابان آزادی بسمت انقلاب میروم و تا میدان فردوسی

روبروی دانشگاه تنها یک کتابفروشی باز است. تعجب میکنم و میگذرم

نیروی انتظامی حضورش مشخص است اما آرام و متین.

در پیاده روها بعضی چهره ها با بقیه مردم کاملا متفاوت اند. واضح است که دلیل خاصی برای حضور آنها نبینم.

در این محدوده خیابان انقلاب تا میدان فردوسی نه حسینیه ای هست نه تکیه ای و نه مراسمی برای امام حسین. فقط دانشگاه آزاد نزدیک چها راه ولی عصر نمیدانم چرا ظاهرا امروز بازاست و بعضیها رفت و آمد می کنند.

مثل همیشه کنجکاوی مرا داخل گروهی 10-15  نفره ضلع جنوب غربی چهار راه ولی عصر میبرد.

چهره ها از چیزی رنج میبرند.

با خود فکر میکنم چرا اینقدر به خود زجر می دهند. چرا سعی میکنند خود را با بقیه متفاوت نشان دهند. برای دیده شدن در بی بی سی و سی ان ان؟

رسانه های غربی امروز هم مثل قبل جمعیتهای میلیونی عزاداران حسین را در سطح شهر نمیبینند. بلکه دوربینها را روی این چند نفر زوم کرده اند. درست مثل فیلمهای فارسی که با تم بدبختی ها و ویرانه های ایران ساخته می شود و تندیس های طلایی بین المللی بلافاصله نصیبشان می شود. اگر برای صدها موضوع مثبت هم فیلم و داستان ساخته شود آنها کر و کورند.

فکر می کنم آخر برای مطرح کردن خود هم باید جا و مکان و موضوع مناسبی پیدا کرد.

 روشی که اینها دارند- اینکه در هر مراسمی ساز مخالف بزنند تا مطرح شوند- نشانه ای از خردمندی نمی یابم.

 

نیروی انتظامی به ماشینی که عکس احمدی نژاد را زده است گیر می دهد که از این جا برو. این کار مناسبتی ندارد و تظاهر و تحریک است. خوشم میآید. چون فرقی نمیکند آنکه این روزها درگیری را آغاز میکند از هر طرف که باشد نوکر و ستون پنجم خارجی است. دانسته یا ندانسته.

بعضی این طرفی ها هم که میانشان هستم معلوم است دنبال بهانه برای پیراهن عثمان کردن اند.

لحظه ای بخود میام و دورو برم رو نگاه میکنم یاد ترورندا آقا سلطان میافتم. فکر میکنم نکنه چهره من یا بعضی از اطرافیان هم سوژه خوبی برای ترور باشه. آرام و آهسته اطرافیانم را نگاه میکنم. قیافه ها که عادی نیست و احتمال هیچ چیز بعید نیست اما ظاهرا این حقه شان هم دیگر کارساز نیست نه که ستون پنجم از ترور کور شرمی داشته باشد.

 

فکر می کنم به گذشته:  دوست داشتم میر حسین رئیس جمهور شود اما اکنون از اینکه نشده خوشحالم و خدا را شکر میکنم.

رای دادیم که ایشان با نفوذی که داره و درایت و سیاستی که فکر می کردیم در او انتظار داشتیم مملکت رو اداره کنه. انتظار کار عظیمی هم نداشتیم. شق القمر نمیشد.  ولی خود غلط بود آنچه می پنداشتیم. اگه می خواستیم با لشکر کشی و اتوبوس آتیش زدن و شلوغ کاری کار پیش بره که بلا نسبت آقایان هر شعبان بی مخی میتوانست لیدر ما باشه. حتی اون آقایونی هم که پشت ایشان قایم شدند همهشون میدونستند هیچکدومشون رو ملت تحویل نمیگیره برا همین هم جلو نیومدند. بنظرم آنکه از اصلاحات بد دفاع میکند بهترین دشمن اوست. و بعد از 22 خرداد هم که هر روز بدتر از دیروز. دیگه جایی روانه شدند که نه راه پس دارند و نه پیش. حتی کسی تحویلشان نمیگیرد که دستگیرشان کند.

چه کنیم از ماست که بر ماست. نابودگر اصلاحات متاسفانه سردمدارانی هستند که با اصلاحات بالا می آیند اما بعد بفکر منافع و باد دماغ خود هستند و به به و چهچه اوباما و اسرائیل و گوردون براون. بجای اصلاحات و مردم دنبال جایزه های صد من یه غاز نوبل و غیره. همان ها که رفسنجانی را هو کردند و حالا برایش هورا میکشند.

بر عکس آنها که عشقشان این مملکت حسینی است همانها هستند که ممکن است به رفسنجانی رای نداده باشند اما وقتی بی حرمتی بعضیها را دیدند از او دفاع کردند. برای خاتمی هم همینطور. باز دوستان او که ترکش کردند، همین مردم بی ادعا و بسیجیهای ظاهرا ناشناس بودند که شاید به او رای هم نداده بودند اما حمایتش کردند. و برای احمدی نژاد هم همینطور.

مردم بعد از سی سال انقلاب دیگه حالا متوجه اند. خوبیهای هر کس را قدردانند اما اگر زیاده خواهی هم کند حسابش را دارند. خیلی نرم و بی صدا جواب میدهند. گول تبلیغات و ننه من غریبم بازی کسی را هم اگر بخورند بلافاصه بهوش میان. همینه بعضیها متاسفانه متوجه نمیشن و با به به و چه چه و هندوانه هایی که دوستانشان زیر بغلشان میدهند فکر میکنند خبریه اما پاسخ آرام مردم را که میشنوند برایشان گران تمام میشود. مصداقهای این موضوع درانتخابات مختلفی که در این مملکت بوده قابل تامل است.

 شب 22 خرداد یادم است sms روی موبایل آمد که در مساجد و پایگاههای بسیج رای ندهید چون تقلب می کنند. شوکه شدم. یاد بسیجیهای خرمشهر افتادم. یاد مردم خرمشهر وقتی کرور کرور زیر تانکها و گلوله ها و خمپاره ها جان میدادند. یاد 8 سال نخست وزیری میر حسین که دولت وی از صدقه سر بسیج زنده بود. یاد امام می افتم که قبل از انقلاب می گفت ارتش برادر ماست. بسیجی ها مگر کی هستنند؟ غیر از همین مردم؟ حال چرا این آقایان ساکتند؟ گیرم که از چند نفر ناراحتند چرا با میلیونها بسیجی، سپاهی و خانواده شان انتقام جویی می کنند. از چه کسی طلبکارند؟ از مردم؟

چرا برای ستون پنجمی که زمان جنگ هم به دشمن گرا میداد و باعث سقوط خرمشهر شد، باعث نشستن خمپاره سر سفره خانواده های خوزستانی و ایلامی و کرد و ترک شد، باعث لو رفتن کربلای چهار شد باعث ترور و بی خانمانی صدها هزار تن شد باعث شیمیایی شدن هزاران رزمنده شد باعث طولانی شدن جنگ و امید دادن به صدام شد، چرا برای ستون پنجم آمریکا و انگلیس فضا ایجاد میکنند؟

حرفهای براندازها که جدید نیست. با خود امام هم مخالفت میکردند. با جنگ هم مخالف بودند. اگر می خواست به عشق دل آقایان برانداز باشد که امروز هر تکه مملکت به دندان یکی از ابر قدرتها بود. آنها وقتی مردم خرمشهر مهر 59 با دست خالی مقاومت میکردند از همان شهر گرای مقر نیروهای مردمی و سپاه را میدادند و گرای محمد جهان آرا را که همه را شهید کردند.

وطن فروشی که شوخی نیست. وطن فروشها آنها هستند که امام حسین خطاب به آنها گفت اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

نمونه اش فضا سازی برای امثال این سایتها در پرشین که امروز ایجاد و فیلتر شد:

آیات احـمـقـانه قرآن !!!

مزخرفات امام زمان (عج)

عاشورای نفرت انگیز حسینی!

 

 

 

از میدان امام حسین میپیچم توی 17 شهریور و دوباره با تاسوعای همیشگی و سیل مردم عزادارو شهر زنده در عشق حسین روبرو میشم. حالا توی این دریا حقیقتا گم می شوم. برا همه دعا میکنم و خصوصا برا همه ایرانیا که چشم زخم نخورند. دعا میکنم. توی مردم و دسته و هیئت ها و صف نذورات  غرق میشم و انرژی می گیرم. میرم تیر دوقلو- شوش- شاعبدوالعظیم – برمیگردم مولوی-بازار و خیابون ایران حالا دوباره توی ولی عصر هستم.

صف ناهار نذری سر خیابان زرتشت شاید دو کیلومتر باشه. ظاهرا مال هیئت خوزستانیهاست. خوزستانی که خاکش طلاست مثل همه جای ایران. با این تفاوت که با خونهای تازه تری طی هشت سال جنگ تحمیلی آبیاری شده. فرقی هم نداره فردا اگر سیستان و بلوچستان یا خراسان و هر جای دیگه ایران هم باز بخطر بیفته همه ایرانیا برای دفاع اونجا هستند.

دوباره یاد شلمچه می افتم، ذوالفقاری آبادان وپل خرمشهر. اینا جزو نمادهای مقاومت هشت ساله اند. همان وقتی که اندک قلیلی یا خارج بودند یا در داخل نق میزدند یا جنساشونو احتکار میکردند که گرون بفروشند. و اکثر ایرانیا جان، مال، آبرو، هنر، علم دانش و همه چیزشان را بی چشمداشت هدیه مملکت، دین و ایمانشان کردند. اگه اینطور نبود که صدام آمریکایی زبونم لال ایرانو شخم زده بود

 

خدا عاقبت همه رو و منو بخیر کنه

 

و طبلها دو روز است که از نفس نیفتاده اند. مدام میکوبند و همه را بکربلا دعوت میکنند.

آیا کسی هست که یاری دهد.

دستها روزهاست که بلند میشوند و محکم بر سینه ها مینشینند. از داغ حسین و فرزندانش.

و زنجیر ها و سنج ها

و نوارهای سبز و سرخ و سفید و آبی و زرد

و نوارهای مشکی و سیاه پوشان حسین

 

شام غریبان حسین امشب است.

 و آغاز رسالت زینبی است که در کربلا جز زیبائی ندیده است.

 

آنچه دیروز کاشته بودند امروز ثمر داد. از سرگرم شدن میلیونها عزادار ایرانی در مراسم عاشورا استفاده کردند و سوژه برای اربابان خود درست کردند فیلم گرفتند و....

سیاستمدارانی که دیروز مراسم سخنرانی خاتمی را خود بهم زدند تا امروز در پشت آن پنهان شوند و جنایات دیگری رقم زنند. آنهایی که در انگلیس اتاق فکر دارند.

انگلیس و آمریکا که از شیوه انقلاب مردمی اسلامی کمر راست نکرده اند امروز ابلهانه با همان روشها بدنبال انتقام از ملت ایران هستند.