در شهر چه خبر؟
یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸
خواص بی خاصیت! (طنز) ... نظرات() 

خواص بی خاصیت به چه مانند؟

به عالم بی عمل؟ یا  به زنبور بی عسل: نوش که نیست، نیش است!

 

اصلا چرا از خواص نام می بریم و چه انتظاری داریم:

آیا خواص را عالم تر، آگاهترو مدیر و مدبر تر میدانیم ؟

و دلسوز تر نسبت به مملکت ؟

و از خود گذشته تربرای ملت ؟ خصوصا در هنگام خطر، ابهام و شک و تردید؟

 

آیا خواصی که اینها را ندارند خاصیت دیگری هم دارند؟

 

اصلا اگر خواص در حوادث بحرانی و صحنه های خطیر به کمک ملت نیایند پس به چه دردی می خورند؟

 

 

بنده را چوپان فرض کنید.

حوادث انتخابات اخیر را که نگاه کنیم میبینیم آقای احمدی نژاد فبل از انتخابات به خانواده بعضی صاحب منصبان اشکالاتی گرفت که در نوع خود اولین تجربه و بی سابقه بود.  جناب آقای موسوی نیز درست روز بعد از انتخابات و شنیدن خبر شکست خود، از تقلب گسترده سخن گفت. تقلب گسترده ای که در تاریخ انقلاب بی نظیر و بی سابقه بود.

 

برای صحبت آقای موسوی شورای نگهبان و چه و چه دست بکار شدند و اعلام کردند از آن تقلب خبری نبوده. اما ایشان شورای نگهبان که چه عرض کنم بالاتر از آن را هم قبول نداشت و تحویل نمیگرفت. مردم را به استفاده از جشنها، عزاداریها و مراسم ملی و مذهبی و تظاهرات مختلف و پیوسته دعوت کرد. سبز را در انحصار خود دانست و جنبشش را نیز.

 تظاهراتی که شعارهایش بسیار پرشتاب رشد کرد : از وزارت کشور و شورای نگهبان و قوه قضائیه و غیره گذشت و به رهبری و غزه و لبنان و عکس امام و در نهایت بعد از 7 ماه به عزاداران حسینی و عاشورا رسید. غیر از آتش زدن بانک و خیابان و کشتن این و آن و تعطیلی درس و دانشگاه و خسارات ظاهری دیگر، خسارات بزرگتر در اقتصاد، فضای روانی کشور و ملت و خسارات بزرگ بین المللی و پر رو شدن دشمنان ایران از آمریکا و 5+1 گرفته تا بعضی همسایگان فرصت طلب را به ملت هدیه کرد

 

از 23 خرداد به بعد در شان جناب موسوی نبود که یکبار هم اغتشاشات خیابانی را محکوم کند.

 و در شان خیلی از خواص فوق خاص و سوپرخاص و سطح بالا بهمچنین.

حتی زحمت هم نکشیدند که عنوان کنند من نبودم دست پسر خالم بود یا تقصیر آستین همسایم  بود.

بر ما چوپانان بیسوادان عکابر ندیده کاملا واضح افتاد که خاصیت بعضی خواص چنین است که بلا نسبت روم بدیوار زبانم لال هندوانه ای که بریده نشده و زهر هلاهل. شاعر چوپان فرمود در این زمانه به هندوانه های بشرط چاقو نیز اعتمادی نتوان بست که آکاسیف را رنگ میکنند و داخلش پنبه می نهند و در آستینت Insert می کنند.

 

ما چوپانان حیرت زده بودیم که اگر الاغ نقلیه مان را دوبله پارک کنیم اگر میخ طویله به آن نزنند، جرثقیل نیروی انتظامی آنها را به پارکینگ هدایت و سپس باید خسارت و عوارض و جریمه و پول جرثقیل و نگهداری در پارکینگ و مضافا مطالبات اعقاب و اجدادمان را پس دهیم تا  رضایت به خلاصی الاغ مادر مرده مان دهد.

اما قوه قضا و نیروی انتظامی هیچ اعتنایی به خواص ناز و ملوس خود نداشته و اگر از گل بالاتر می گفتند مانند طفل یتیم لب ور می چیدند که دل سنگ و گل سنگ نیز به اشک و مشک می آمیخت. و شاعران و خوانندگان و نوازندگان دل از پوست پیاز نازکتر مرثیه سرایی بدر می کردند.

نه به جناب احمدی نژاد رئیس جمهور عزیزمان گفتند راست می گویی یا اشتباه میکنی، نه به خانواده صاحب منصبان والا مقامی که احمدی نژاد نامشان را برده بود  و نه به جناب موسوی که حرف رهبر و دیگران را وقعی ننهاد و ملت را رهنمودهای ارشادی و انقلابی میفرمود و نه به اصلاحیان سبزه رو که از برجهای عاج خود ملت را شارژ مینمودند که هنگام پیک مصرف شبانه کلیه لوازم برقی از لباسشویی و اتو سشوار گرفته تا تا تشک برقی و صندلی های ماساژ خود را روشن نماییم تا رژیم را مستاصل به پذیرش  رها سازی مسند قدرت سازیم . قضا و نظم و قانون برنمیتابید وبه هیچیک کاری نداشت.

استنباط ما چوپانان چنان افتاد که باید فرق بین خواص آنهم از نوع ناب و چوپانان روشن باشد. اصلا چه لزومی دارد خواص زبانم  لال فرق بز و گوسفند را بدانند که هیچ کسر شان هم هست.

چوپانان در خرمشهر و شلمچه و فکه و مهران و سردشت و بانه و تایباد و زابل و خاش و شمال و جنوب باید پاس بدارند و یا در سایت هسته ای و یا ساخت برج میلاد و نانو تکنولوژی و المپیادها و تونل توحید ایضا باید گوسفندان را بچرانند یا بیل بزنند.

 و اما خواص در فرشته و الهیه و زعفرانیه و کامرانیه و آجودانیه و گلستان و مهستان و سعادت آباد باید مدیریت استراتژیک را با سمفونیهای چایکوفسکی در آمیزند و روزی سه بار دم کرده آنرا بنوشند تا نفخ مبارکشان زدوده و ذات ملالتشان مفرح گردد و آنگاه ما را به هزاره سوم با شتاب exponentially رهنمون گردند.

 

باری گفتمش ای چوپان زبان دراز سر به باد دهی گفتا آب که از سر گذشت چه دوغ و چه دوشاب  ایضا در این نیمه شب دو اتفاق میمون دیگر را نیز عارض شوم و شما را بخیر و ما چوپانان بگرد گوسفندان خود رویم و آن دو اینست

·        اولندش: بالاخره جناب مستطاب موسوی از تقلب گسترده تا عزاداری محرم  وعاشورا که مسیر تکامل خود را پیمود ومراتب عرفان و سیر الی المطلوب و المعشوق داشت تازه رضایت داد و علیرغم نهی بستگان و دلداگان خود، این نظام و رژیم را قابل غمزه خود دانست که بخش کوچکی از طلبهای خود  را ازآن اعلام دارد آنهم فقط بخاطر تو یعنی ملت که البته منظور بانک ملت یا صادرات نیست. فلهاذا بعد از وصول مطالبات  بسته به خوش حسابی و مرحمت رژیم  شاید تصمیم بگیرد آیا در اعیادو مراسم ملی و مذهبی بعدی اربعین و 28 صفر و 22 بهمن و چهارشنبه سوری و غیره  فلفل آش و آتشش را در همین حد نگه دارد یا سس کچاپ از نوع پر کلسترول هم تقدیم شهر تهران و سایر شهرهای ایران نماید.

·             دومندش: جناب آقا محسن آقای سبزوار رضائی هم نامه ای سر گشاده مرقوم نمودند که گرچه ما چوپانان ارادت خاصی به ایشان داریم خصوصا در دفاع مقدس 8 ساله و قصد جسارت نداریم اما بحکم چوپانی خود ابهاماتی بر اندیشه خود یافتیم که معروض میداریم. اولندش در دومندش اینکه آیا تفسیر ما از پیام ابشان درست است که که ایها الناس بشتابید که درهای باغ رحمت منادی تقلب گسترده  باز شد. تا بسته نشده فکری بحال خود نمائید. این دریای از خودگذشتگی ایشان چون ظهور ستاره دنباله داراست و یحتمل باشد بعد از چندین سال نوری دیگر چنین قمری در عقرب نخواهد افتاد. دومندش در دومندش از دید ما چوپان مفلس همه این نامه یک کنار و آن سرگشاده اش یک کنار. بعبارتی  (in other words)  هر چه اصل و اصولی ازسیاست و مکاتب میدانستیم که هیچ با اجازه بزرگترها به  رسالات مجاز و غیر مجاز داخلی و خارجی از جمله  کتابخانه های عمومی شهرداری رجوع  و از اساتید فن داخل و خارج استفسا نمودیم  که وقتی امکان نامه نگاری سرپوشیده به رهبری هست و دسترسی برای امثال ایشان فراهم،   باز چه راز و رمزی است که باید سر نامه باز باشد.  شاید احتمال می داده اند که این طوری رهبر گرامی دست رد بر سینه ایشان نمیزنند. خدا میداند. اصلا بنده چه عرض کنم حفظ گوسفندانم که هیچ همان کلاه نمدیمان را حفظ کنیم تا بتوانیم اقلا کلاهمان را بالا بیاندازیم.

 ================

در خاتمه اگر خواص و نور چشمهای عزیز ما خصوصا آنها که در این (semi-article)  بنحوی اسامی شان برده شد شامل جناب میر حسین موسوی کم و زیادی در عریضه امثال ما چوپان (non-educated) ملاحظه نمودند به همان چوپانی مان ببخشند. خاطر جمع باشند که ما بحکم ژنتیک و تجارب تاریخی خود بوظیفه گرگ شناسی آشنا هستیم و پوزه ها و دندانها و آب دهان سرازیر شده گرگها  را از واشنگتن و لندن و تل آویو و etc. کماکان رصد میکنیم و گرز و چماقمان آماده برای ریختن فک شان در دهانشان است.  فقط ملتمسانه خواهشمندیم این مجادلات و مباحثات و مذاکرات و نان قرض دادنهای خواص گل گلاب مملکت باعث طمع گرگها و کوری چشم آنها نشود که گرزهای آتشین ما را نبینند و کار دست خود دهند و خدای نکرده خواص نیز به ترکشهای آن دچار شوند.

 

==================================================

 شب خوش عزت زیاد. بخوابیم که فردا باید در امثال تونل توحید بیل بزنیم و یا با ژول ورن هفتاد روز زیر آب تحقیقات سلولهای بنیادی را شخم بزنیم. چه کنیم چوپانی هم عشقی دارد که آسان نمود اول ولی اوفتاد مشکلها

خدا این چوپانی را از ما نگیرد. والسلام و برکاته.