در شهر چه خبر؟
یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩
رمضان ... نظرات() 

رجب و شعبان رفتند و رمضان آمد. ماه روزه و ماه مهمانی خدا.

رمضان آمد و باز نزدیک غروب و افطار در هر کوچه و برزن یه دیگ گذاشته اند و حلیم و آش  می فروشند.

رمضان آمد و باز سحرها بسختی از خواب بیدار می شی و خواب آلود سحری می خوری.

رمضان آمد و باز دم افطار نونوایی ها غلغله اند: همه دنبال نون گرم و تازه

==========

رمضان آمد و صبح تا غروب نه میخوری و نه می نوشی.

نه پاسبانی نه زوری  فقط خودتی و اعتمادی که خدا بهت کرده که روزه بگیر و میگیری.

رمضان آمد و باز دم افطار صدای اذون و دعا و سفره بی ریای افطار میبرد تا دور دستها. 

با صدای اذون احساس رضایت از اعتمادی که بهت شده داری و لبخند.

===========

رمضان آمد و باز یه عده سر اینکه امروز اول ماهه یا فردا بحث میکنند: امروز شروع شد یا دیروز،  امروز باطل بود یا فردا و...

حالا جالبش اینه که بازم مثل سابق بیشتر اونایی که خیلی بحث دارند روزه نمی گیرند!

آخر رمضان هم همونا سر اینکه امروز عید فطر بود یا دیروز شلوغش می کنند! اینم یه طوری نمکشه دیگه.

==========

امسال هم مثل سالهای قبل با رمضان و روزه هاش میریم جلو. شب تولد امام حسن هم میبینیم بعضی نونوایی سنگکی ها بیاد سخاوتش نون مجانی دست مردم می دن.

شبای قدرشم می بینیم و اشکاشو. 19 و 21 و 23 شو

و عید فطر و سفره صبحانه که  برات تازه شده

==========

رمضان آمد و

یا علی میگیم میریم تا آخرش

==========

با اینا زندگی مو سر می کنم!

با اینا تابستونو در می کنم!