در شهر چه خبر؟
یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٦
گذری در شهر (1): صادقیه - فلکه دوم به اول ... نظرات() 

.....................................................................

ساعت حدود 8 و نیم . شب جمعه. گذرم به صادقیه افتاده است. از فلکه دوم به سمت فلکه اول میروم.

سمت جنوب خیابان پر از بساطی است. عرض پیاده رو باریک شاید دو متری را گرفته اند و برای عابرین هم جای بسیار تنگی برای عبور مانده. خریداران هم زیادند و بیشتر زنها، خانواده ها. عده ای ازجوانان هم گویا بیشتر برای تفریح و تماشا آمده اند.

فروشنده ها بیشتر تیپ جوان هستند. عده کمی زن و عذه ای هم آدمهای مسن تر.

در بساط ها همه چیز دیده میشود. البته اگر بگویم از شیر مرغ تا جان آمیزاد کمی اغراق گفته ام. چون حداقل من شیر مرغ را ندیدم. اکثرا لباس است. لباس بچه گانه، بزرگسال، لباس زیر زنانه و مردانه، تی شرت، تاپ و غیره. کفش، کیف، انجور موارد هم هست. بعضی از بساطی ها متری هم دارند و دور کمر مشتری شان را چه مرد و زن اندازه میگیرند تا مشتری اطمینان پیدا کند که لباس اندازه اش است.

بعضی بساطی ها آنقدر شلوغ است که نمیتوان به آنها نزدیک شد و دید چه دارند. توی این شلوغی و کمی تاریکی چند تا دختر جوان عینک دودی امتحان میکنند و تیپ شان را بر انداز میکنند!

جوان حدود 30-40ساله ای نسبتا موقر هم بنظر میرسد نشسته و با یک دستگاه وزن کشی ساده صدا میزند: بیا وزنت را امتحان کن! از روحیه اشو اینکه کار را ننگ نمیداند خوشم میآید. یکی دیگر تازه رسیده و پشت موتورش یک جعبه و سینس بزرگ است که داخلش پر جگر و دل و قلوه است. تعداد زیادی هم دنبلان دارد. توی فکرم که این موقع شب چه کسی مغازه ها را رها میکند و جرئت میکند از او دل و جگر بخرد. البنه شاید ساعت 9 دیگر مغازه قصابی باز نباشد و باعث رونق کار وی شود.

همین طور که عبور میکنم یک دفعه صدای دختر چادری جوانی بلند میشود که به دو سه تا پسر جوان ناسزا میگوید. نمیدانم موضوع چیست. ظاهرا مثل اینکه پسرها دست دختری دیگر را نمیدانم خیلی با احساس گرفته بوده اند و به این دختر خانم چادری برخورده است. جوانان کمی بحث میکنند ولی ترجیح میدهند زود محل را ترک کنند و غیبشان میزند. خانم چادری هم همینطور. بلافاصله از محل دور میشود.

همین طور که عبور میکنم به فکر فرو میروم. درست است که اکثر بساطی ها دنبال کاسبی و مردم نیز دنبال خرید هستن ولی این شلوغی و تراکم زیاد غیر از مزاحمتهایی که طبیعتا دارد فرصت مناسبی برای عده ای  آدم ناباب هم هست که یا جیب مردم را بزنند یا مزاحم کسی شوند و یا اینکه جنسهای تقلبی و غیره را آب کنند. ضمنا ار اینکه مغازه دارها نیز حرف وحدیثی ندارند تعجب میکنم. آیا آنها راضی اند؟ نمیدانم. شاید شلوغی برای آنها هم خوبست و مشتری شان را زیاد تر میکند.

از خودم می پرسم آنها رارا

آیا راه مناسبی که هم آدمهای سالم به کسب و کارشان برسند، هم مردم راحت در خیابان راه بروند و خرد کنند نیست. اصلا مسول و متولی این کارها چه کسی است.

آیا شهرداری نمیتواند جای مناسبی برای بازارهای مردمی در اختیار بگذارد تا هم مردم راحت باشند و هم کنترل بهتری برای امنیت وسلامت بازار انجام شود.

به فلکه اول می رسم و داخل خیابان جنوبی میدان میشوم. خیلی آرام و مناسب است. نفسی میکشم و می ایستم و به ویترین مغازه ها با خیال راحت نگاه میکنم. در چهره مردم گذری نیز آرامش بیشتری میبینم!