در شهر چه خبر؟
سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩
لبو ... نظرات() 

$******$

هفت شب است. هوا نسبتا سرد شده.  هر چند هنوز برف و بارانی نیست. از دور چراغ زنبوری جوانک لبو فروش رو میبینم. نزدیک که می شوم با بوی بخار گرم لبوهای سرخ آب دهانمو قورت میدم. با لبی خندان و سرخوش سراغ لبو فروش می رم. قصدم اینه که کمی لبو ی داغ و سرخ بخرم و نوش گوارای جان کنم.

همینطور که به لبوها خیره شدم میگم: سلام لبو هات کیلویی چنده؟ ماشینها از کنارم ویژ و ویژ رد می شوند.

در حالی که با ملاقه اش آبهای لبو را برمی دارد روی آنها میریزد مکثی می کند... بعد ادامه میدهد: سه هزار تومان!

تعجب میکنم ولی هنوز منصرف از خرید نشده ام. هر چند گران است اما همینطور که لبخند زنان با نگاهم لبوها را می خورم،  نوک زبانم است که بگویم خب نیم کیلو بده! نمی دانم چی میشه که جوانک ادامه میده:

آخه لبوش خارجی! بی ریشه بی ریشه است! مثلش پیدا نمیشه.

اسم خارجی برای لبو که می شنوم لب و لوچه ام آویزان میشود.  این خارجی ها هم در صادرات لبو به ما مشکلی ندارند!  شامل تحریم نمیشود!!

نمیدانم شاید هم اصلا خارجی نباشد و جوانک همینطوری بخیال خودش بازار گرمی کرده. اما این یکی رو اشتباه کرده. یعنی در بازار یابی یا بازار گرمی اول باید سلیقه مشتری رو شناخت.

تازه اگر واقعا هم خارجی باشه یکمی هم میترسم. اینا که رحم ندارند هر چی جنس بدردنخور مشکل داره رو صادر می کنند برای ما و آدمهای ندید بدید و عشق خارج.  فردا هم توش صد تا مرض و بیماری در میاد! معلوم میشه جنسایی رو که باید دور می ریختنو فرستادن برا ما.  ماهم با منت و خیلی افتخار هم پول دادیم، هم نوش جان کردیم و هم امراض قرن بیست و یکم رو گرفتیم.

همینطور که هنوز لبخند میزنم از لبو فروش جدا می شوم و میگم عجب پس خارجیه ! Ok باشه یه شب دیگه میام. خوش باشی!

@*********@

فردا صبح میرم  میدون تره بار. لبو سرخ و نقلی می خرم کیلویی 250 تومن. شب درست می کنم و جاتون خالی نوش گوارای جان می کنم. نه ریشه داره و نه چیزی. خیلی هم نرم و لطیف و معرکه است.

 ایول به لبوی ایرونی!

#********#