در شهر چه خبر؟
جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩
تحریم شیر مادر! ... نظرات() 

<>O<>

وارد پاساژ میشوم، داخل یکی از مغازه ها. میپرسم: CD خام داری؟ خیابان انقلاب است روبروی دانشگاه تهران. تقریبا عجله دارم و توی فکر خودم هستم و کارهای بعدیم.

فروشنده نگاه کوتاهی می اندازد، مکث میکند و همینطور که ویترین زیر دستش را مرتب مبکنه میگه :CDخام هم داریم. حالا چند تا می خوای؟

توی قفسه هاش که نگاه میکنم بزحمت یکی دوتا جعبه ده بیست تایی CD  میبینم. بنابر این از سوالش تعجب میکنم . میگم زیاد نمیخوام چار پنش تا .

بالاخره میره سراغ یکی از جعبه های CD خام و من می پرسم دونه ای چنده؟

همینطور که CDها رو میاره یه قیمتی میگه که سه برابر قیمت معموله. میگم چقدر گرون؟ میگه آخه مارک خوبشه. میگم همین مارک رو هم گرون میدی. یه هو میگه: آقا تحریمه! می دونی یه قطعنامه جدیدتر هم می گن می خواد صادر بشه! و...

برا من ظاهرا این دیگه روغن داغ نرخ گرون و غیر عادیشه. ناخود آگاه میپرم تو حرفشو می گم جناب داداش ما از شیر مادر تا حالا تحریمیم!

یه دفه مثل اینکه از جکوزی گرم میاد توی جکوزی سرد. سرشو بلند میکنه و حالا بر وبر بمن نگاه میکنه و سراپای منو ورنداز! ساکته،  فکر میکرد عصبانی شدم اما... نمیدونه به لبخند طنز آلود من که انگار اون جوک گفته و حالا من میخام از خنده بترکم  چه عکس العملی نشون بده!!

ادامه میدم: میدونی از وقتی شیر مادر میخوردیم میگفتن تحریمی! شیرنستله نمیدیم بهتون! بعد هم که دستم بگرفت و پا به پا برد بازم گفتند تحریمی!

تا رسید به یه توپ دارم قلقلیه، سرخ و سفید و آبیه! می زنم زمین هوا میره! نمیدونی تا کجا میره! بازم گفتن  تحریمی! الانم که این قد و هیکلمونه میگن CD نمیدیم بهتون!  شاعر میگه کف گیر ته دیگه ته دیگ پر ریگه گنجشککه اشی مشی برا CD پیر نشی!....آخه عمو سام نمیدونه اونکه عسل سبلان و رطب بم و روغن کرمونشاه رو داره اصلا نستله و نسکافه رو داخل آدم نمیدونه که هیچ و بماند به گربه و سگشم نمیده !

 

چند تا مغازه آنورتر CD هامو با همان مارک و قیمت معمولی میخرم و میرم بکارم برسم.

 اگه

قضیه مال دو سه سال پیش بود.

==*-##^^##.*==

الانم که از تحریم رسیدن به ترور. اینم دموکراسی تو روز روشن که دستور پختش از آشپزخانه شورای امنیت صادر میشه. اما چه عرض کنم که اگر آقای شهریاری یه نفر و یه استاد بود فردا اسمش سر در مدرسه و دانشکاه هاست.

 مدرسه و دانشگاههایی که شاگرداش همه شهریاری ان. تو کلاسهای هر ده و روستای  ایران که صدا بزنی علیمحمدی،ا شهریاری!  همه می گن حاضر!

(*)^(*)